سنين تربيت؛ هفت تا بيست و يك سالگي
در اينجا يك مطلب مطرح است كه تأثيرگذاري معلم بر روي متعلم از چه چيزي نشأت مي گيرد؟ جلسه گذشته نسبت به اين بحث من دو روايت را خواندم كه مربوط به سن بچه بود. بچه در چه سن و سالي روحش ساخته مي شود؟ به طور غالب و معمول از هفت سالگي تا چهارده سالگي است. در روايت داشت تا هفت سالگي بچه بازي مي كند؛ ا ز هفت سال تا چهارده سال و از چهارده سالگي تا بيست و يك سالگي زمان روش گيري و تربيت پذيري است. روايت را تكرار مي كنيم، خوب است. از امام صادق است كه: «دع ابنك يلعب سبع سنين و يودب سبع سنين»؛ فرزندت را رها كن تا هفت سال بازي كند؛ بعد از هفت سال ادبش كن! اينجا است كه روش مي گيرد؛ اينجا تربيت مي شود. «والزمه نفسك سبع سنين» (وسائل /12/574) هفت سال هم حواست جمع باشد و همراه خودت باشد؛ مراقبتش كن كه از دستت نرود.
دوران مدرسه، اوج دوران تربيتي
پس چهارده سال است كه در اين چهارده سال، روح انسان در ابعاد گوناگون وجودي اش شكل مي گيرد و ساختار پيدا مي كند؛ از نظر روحي، جسمي، اعتقادي و اخلاقي، تا برسد به عملي كه روش رفتار كردن است. تربيت روش دادن و روش گرفتن بود. زمان روش دادن در ابعاد گوناگون، چهارده سال است؛ يعني از هفت سالگي تا بيست و يك سالگي، به طور غالب اين طور است. اين چهارده سال، همان چهارده سالي است كه محيط هاي آموزشي را تشكيل مي دهد. اين همان چهارده سال است كه در روايات آمده است. اينجا است كه تعليم ها همراه با تربيت ها است؛ خواسته يا ناخواسته.
علت اهميت محيط آموزشي: «برتري علمي + رابطه محبتي»
قوي ترين اثر تربيتي هم در همين محيط است. حتي از محيط خانوادگي هم اثرش بيشتر است. در محيط خانوادگي، رابطه بين فرزند، پدر و مادر، يك رابطه محبتي است، يك جنبه هاي مادي و سرپرستي هم مطرح است. اما در اين محيط، يك چيز اضافه وجود دارد كه غير رابطه محبتي است. آن چيزي است كه محبت، حاشيه آن است. آن رابطه «برتري علمي» است. وقتي كه اين احساس با چاشني محبت مخلوط مي شود، خيلي مؤثر است. همين كه بچه مي گويد «استاد بهتر از من مي فهمد»، كافي است كه تمام رفتارها، خلقيات و اعتقاداتش را هم از او بگيرد.
اين طور است كه وقتي چنين شاگردي به مدرسه مي رود، اگر معلمش بيايد و چهره كذايي درست كند، يا حركات كذايي داشته باشد و حرف هاي خاصي بزند، شاگرد هميشه خودش را تخطئه مي كند و مي گويد كار او درست است چون او بيشتر از من مي فهمد. با خودش مي گويد حتماً كار او درست است. لذا احساس برتري علمي، كمال تاثير را نسبت به امور تربيتي دارد و سبب مي شود كه طرف مقابل از او روش بگيرد. اين عنصر «برتري علمي» همان چيزي است كه در محيط خانوادگي نيست.
حتي ممكن است بچه اي در محيط خانوادگي اش، پدر و مادرش از نظر علمي در سطح بالا نباشند؛ چه بسا اكثر جامعه ما همين طور باشد. بعد اين بچه ها به محيط آموزشي مي روند؛ آن جا كه رفتند چه مي شود؟ آن كسي كه بر روي اينها اثر گذار است، معلم او است. يعني فرزند، معلم را بر پدر و مادرش مقدم مي كند. چون مي گويد «معلمم بهتر مي فهمد؛ پدر و مادر من كه به اين اندازه عالم نيستند»! من اين ها را مي گويم تا بفهميد كه محيط آموزشي چه مي كند. بعضي از اين محيط ها چنان زحمات هفت ساله پدر و مادر را، در هفت سال دوم خنثي مي كند! خصوصاً در آن زماني كه هنوز بچه خودش به قدرت تمييز و تعقل نرسيده است؛ اين جا محيط آموزشي شمشير دو لبه مي شود و بيشتر بچه را تحت تأثير قرار مي دهد.
خدمت و جنايت متصديان امور آموزشي!
كساني كه متصدي امور آموزشي هستند، اگر صحيح عمل كنند، چه «خدمت» بزرگي كرده اند و اگر غلط عمل كنند، چه «جنايت» بزرگي به جامعه كرده اند! حرف هاي من پيچيدگي نداشت، خيلي روشن بود و چه بسا غالب شما بلكه همه شما در گير اين حرف ها بوده و هستيد. اينكه روي محيط آموزشي زياد تأكيد شده است و ما در معارفمان داريم كه مراقبت باشيد، به اين جهت است. اين دوران هم ازنظر مقطع سني كه سن فراگيري است و هم نسبت به رابطه بين استاد و شاگرد، بسيار اهميت دارد.
آيت الله شيخ مجتبي تهراني