خاطرات و گفتار بسيار خواندني از دختر گرامي امام خميني(ره)؛

امام بعد از عزل منتظري فرمودند: جانشين داريم؛ آقاي خامنه اي

خبرگزاري فارس:وقتي شنيدم كه آقاي خامنه‌اي انتخاب شده‌اند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گويي مرگ پدر را فراموش كردم. معتقدم بهترين فرد، ايشان بودند و هستند. ان‌شاءالله كه عمر طولاني داشته باشند.

به گزارش گروه سياسي خبرگزاري فارس، ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود ويژه‌نامه‌اي درباره حضرت امام(ره) منتشر كرد.

در يكي از مطالب، خاطراتي خواندني از خانم زهرا مصطفوي دختر بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي منتشر شده است كه متن آن در ذيل مي‌آيد:

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد بخشي از خاطراتي است كه در طول سالهاي گذشته از خانم دكتر زهرا مصطفوي يادگار گرامي حضرت امام سلام‌الله عليه شنيده‌ام؛ خاطراتي كه از ساده‌ترين آنها مانند بازي با كودكان در خانه تا بزرگترين آنها همچون مسئله رهبري آينده، آموزنده و براي رهروان روح‌الله بسي ارزشمند است. اكنون به مناسبت سالگرد عروج آن عزيز سفركرده - كه همچنان انديشه و راهش زنده و پوياست - تقديم امت امام مي‌شود.

گردش بهسمت گل‌ها

- امام نسبت به مسئله محرم و نامحرم و برخورد با نامحرم، بسيار مقيد بودند. من حدوداً 11 سال داشتم و هنوز

ادامه نوشته

 

 

  

شهیدی که مزارش را به همه نشان داد

غلامرضا که شهید شد، عبدالمطلب سر قبرش نشست و بعد با زبون کر و لالی خودش با ما حرف می‌زد، ما هم گفتیم: چی می‌گی بابا؟! هرچی سروصدا کرد هیچ کس محلش نگذاشت. وقتی دید ما نمی‌فهمیم، بغل دست قبر این شهید ... 

 

ادامه نوشته

نگاهي به فلسفه و چرائي مجازات هاي الهي براي مؤمنان و كافران

باران عذاب و عذاب باران 

باقر حسن زاده

بسياري از گرفتارهاي مردم به سبب رفتارها و كردارشان در دنياست. اين امر نسبت به مؤمنان، زودتر خود را نشان مي دهد. به اين معنا كه مؤمنان به سرعت بازتاب اعمال و رفتارهاي خودشان را مي بينند. شايد به همين خاطر است كه گفته اند: «البلاء للولاء» زيرا بسيار ديده شده كه مؤمنان بيش تر در مشكلات و گرفتاري ها قرار مي گيرند، در حالي كه دشمنان و كافران در ناز و نعمت به سر مي برند و كم تر دچار بلايا و عذاب هاي دنيوي مي شوند.اين گونه است كه باران رحمت براي مؤمن خطاكار و گناهكار، باراني از عذاب مي شود و زمين و زمان با او به ستيز برمي خيزد تا او را هوشيار و بيدار كند و به سوي خداوند به استغفار و توبه بازار گرداند.نويسنده در اين مطلب با اشاره به انواع عذاب هاي الهي بر آن است تا براساس آموزه هاي وحياني نقش رفتارهاي مؤمنان را در بوجود آمدن بسياري از مشكلات دنيوي و گرفتاري ها تبيين كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

¤ ¤ ¤آسايش براي كافران

شايد بارها ديده يا شنيده ايد كه عده اي به طعنه مي گويند همه عذاب ها و گرفتاري ها براي مسلمانان است در حالي كه كافران در آرامش و آسايش هستند و مثلا مردم فلان كشور اروپايي كه حتي به مسيحيت ايمان ندارند و كافر مطلق هستند، در آسايش و آرامش بيش تري قرار دارند و برپايه آمارهاي جهاني شادترين و اميدوارترين مردم به زندگي هستند. اين در حالي است كه مسلمانان در جهان در بدترين شرايط زيستي قرار دارند و همواره با انواع و اقسام مشكلات و گرفتاري دست و پنجه نرم مي كنند.

ادامه نوشته

آموزه هاي تربيتي و اخلاقي حضرت فاطمه(س)

آموزه هاي تربيتي و اخلاقي حضرت فاطمه(س)
حجاب كامل
امام موسي بن جعفر(ع) از پدرانش نقل فرموده است كه اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: روزي فرد نابينايي اجازه خواست كه به منزل فاطمه(س) وارد شود، آن حضرت خود را (با چيزي مانند پرده) از او پوشيده داشت. رسول خدا(ص) به او فرمود: چرا خود را پوشيده داشتي در حالي كه نابيناست و ترا نمي بيند؟ حضرت فرمود: اگر او مرا نمي بيند من او را مي بينم و نيز رايحه و عطر را مي بويد و شامه اش سالم است. رسول خدا(ص) فرمود: گواهي مي دهم كه تو پاره تن من هستي. (بانوي بانوان ص 26 به نقل از بحار ج 43 ص 91)
 نگراني ازحجاب حتي پس از مرگ
اسماء بنت عميس نقل مي كند: روزهاي آخر زندگاني حضرت زهرا (س) با او بودم. روزي مرا به ياد كيفيت حمل جنازه توسط مردم انداخت و ابراز نگراني كرد كه چرا جنازه زن را روي تخته اي مي گذارند و بالاي دست مردان حمل مي كنند؟ حضرت (س) فرمود: من بسيار زشت مي دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ بر روي تابوت روباز گذاشته و بر روي آن پارچه اي مي افكنند، كه حجم بدن را براي ببيندگان نمايش مي دهد. مرا روي تابوت آنچناني نگذار و بدن مرا بپوشان كه خدا تو را از آتش جهنم باز دارد. اسماء مي گويد: وقتي نگراني حضرت زهرا (س) را ديدم كه به امام علي (ع) فرمود: وصيت مي كنم به شما اي پسر عمو، كه براي من تابوتي درست كنيد، همان گونه كه ملائكه شكل آن را به من نشان دادند. خدمت آن حضرت توضيح دادم: در سرزمين حبشه تابوتي مي سازند كه بدن ميت را مي پوشاند، سپس به وسيله چوب هاي تر و شاخه هاي نازك درخت، شكل و قيافه آن را ترسيم كردم. فاطمه (س) خوشحال شد و فرمود: براي من تابوتي مثل آن درست كن و مرا با آن بپوشان، خدا تو را از آتش دوزخ حفظ نمايد. (همان ص84-85)
 رعايت محرم و نامحرم
رسول خدا(ص) درب خانه فاطمه(س) را كوبيد و فرمود: سلام بر شما، آيا وارد خانه شوم؟ پاسخ شنيد، سلام بر تو اي فرستاده خدا، داخل شويد. پيامبر(ص) فرمود: آيا داخل شوم با كسي كه همراه من است؟ فاطمه(س) فرمود: اي رسول خدا، اگر نامحرمي با شماست وارد نشويد كه چادر بر سر ندارم. كمي بعد، چادر به سر گذاشت و فرمود: داخل شويد. رسول خدا دوباره سلام كرد و فرمود: با كسي كه همراه من است؟ پاسخ شنيد: سلام بر تو اي فرستاده خدا، داخل شويد با كسي كه همراه شماست. (همان ص83و 84)

آموزه هاي تربيتي و اخلاقي حضرت فاطمه(س)
حجاب كامل
امام موسي بن جعفر(ع) از پدرانش نقل فرموده است كه اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: روزي فرد نابينايي اجازه خواست كه به منزل فاطمه(س) وارد شود، آن حضرت خود را (با چيزي مانند پرده) از او پوشيده داشت. رسول خدا(ص) به او فرمود: چرا خود را پوشيده داشتي در حالي كه نابيناست و ترا نمي بيند؟ حضرت فرمود: اگر او مرا نمي بيند من او را مي بينم و نيز رايحه و عطر را مي بويد و شامه اش سالم است. رسول خدا(ص) فرمود: گواهي مي دهم كه تو پاره تن من هستي. (بانوي بانوان ص 26 به نقل از بحار ج 43 ص 91)
 نگراني ازحجاب حتي پس از مرگ
اسماء بنت عميس نقل مي كند: روزهاي آخر زندگاني حضرت زهرا (س) با او بودم. روزي مرا به ياد كيفيت حمل جنازه توسط مردم انداخت و ابراز نگراني كرد كه چرا جنازه زن را روي تخته اي مي گذارند و بالاي دست مردان حمل مي كنند؟ حضرت (س) فرمود: من بسيار زشت مي دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ بر روي تابوت روباز گذاشته و بر روي آن پارچه اي مي افكنند، كه حجم بدن را براي ببيندگان نمايش مي دهد. مرا روي تابوت آنچناني نگذار و بدن مرا بپوشان كه خدا تو را از آتش جهنم باز دارد. اسماء مي گويد: وقتي نگراني حضرت زهرا (س) را ديدم كه به امام علي (ع) فرمود: وصيت مي كنم به شما اي پسر عمو، كه براي من تابوتي درست كنيد، همان گونه كه ملائكه شكل آن را به من نشان دادند. خدمت آن حضرت توضيح دادم: در سرزمين حبشه تابوتي مي سازند كه بدن ميت را مي پوشاند، سپس به وسيله چوب هاي تر و شاخه هاي نازك درخت، شكل و قيافه آن را ترسيم كردم. فاطمه (س) خوشحال شد و فرمود: براي من تابوتي مثل آن درست كن و مرا با آن بپوشان، خدا تو را از آتش دوزخ حفظ نمايد. (همان ص84-85)
 رعايت محرم و نامحرم
رسول خدا(ص) درب خانه فاطمه(س) را كوبيد و فرمود: سلام بر شما، آيا وارد خانه شوم؟ پاسخ شنيد، سلام بر تو اي فرستاده خدا، داخل شويد. پيامبر(ص) فرمود: آيا داخل شوم با كسي كه همراه من است؟ فاطمه(س) فرمود: اي رسول خدا، اگر نامحرمي با شماست وارد نشويد كه چادر بر سر ندارم. كمي بعد، چادر به سر گذاشت و فرمود: داخل شويد. رسول خدا دوباره سلام كرد و فرمود: با كسي كه همراه من است؟ پاسخ شنيد: سلام بر تو اي فرستاده خدا، داخل شويد با كسي كه همراه شماست. (همان ص83و 84)

ایا من از شیعیان شما هستم

مردي از همسرش خواست نزد فاطمه (س) برود و ازقول او بپرسد كه آيا من از شيعيان شما هستم؟ او به حضور حضرت (س) آمد و سؤال شوهرش را رساند. زهرا(س) فرمود: به شوهرت بگو: اگر آنچه را به شما امر مي كنيم انجام دهي و آنچه را كه از آن نهي مي كنيم، انجام ندهي از شيعيان ما هستي وگرنه از شيعيان ما نيستي. وي نزد شوهرش آمد و سخن فاطمه (س) را به او رساند. او از اين پاسخ ناراحت شد با آه و ناله گفت: واي برمن، كيست كه به گناه آلوده نباشد، بنابراين اگر از گناه پاك نشوم، شيعه نيستم، در آن صورت هميشه در دوزخ خواهم بود. واي برمن چه خاكي برسرم كنم؟ همسرش وقتي او را چنين آشفته ديد به حضور حضرت زهرا (س) برگشت و داستان را به عرض رساند، فاطمه (س) فرمود به شوهرت بگو: چنين نيست كه تو تصور مي كني. شيعيان ما از افراد نيك اهل بهشت هستند، ولي اگر گناه كار باشند، براثر گرفتاريها و صدماتي كه در صحراي محشر، در روز قيامت، يا در طبقه اعلاي دوزخ مي بينند، گناهانشان ريخته مي شود و سپس ما آنها را نجات مي دهيم و به بهشت مي بريم. (داستانهاي روايي ص 499) همان طور كه ملاحظه مي شود از ديدگاه رهبران الهي ملاك شيعه عمل به دستورات آنها است و نه داشتن اسم و رسم و ادعا. لذا از خدا توفيق عمل و نيت صالح براي همه بخواهيم.

تأثير اخلاق بر طبيعت

نقل شده است مردي در مدينه از دنيا رفت. گوركنان هرچه سعي كردند نتوانستند قبري براي او بكنند، به ناچار به نزد رسول خدا(ص) شكايت نموده، عرض كردند: هرچه بيل و كلنگ بر زمين مي زنيم كارگر نمي شود، مثل اين است كه آنها را به سنگ مي زنيم، قال النبي(ص): «ولم ان كان صاحبكم لحسن الخلق». رسول خدا(ص) فرمود: «اگر مرده شما خوش خوي و خوش اخلاق بود، زمين كنده مي شد.» (كنايه از اين است كه: زمين مرده بداخلاق را قبول نمي كند، و برحسب رواياتي نقل شده كه يكي از اثرات بدخويي و بداخلاقي فشار قبر است). سپس حضرت فرمود: ظرف آبي بياوريد، ظرفي آب آوردند و آن حضرت دست مبارك خود را در آن فرو برد و بعد آب را بر زمين پاشيد، و قبركنان زمين را كندند و زمين چون ريگ نرم شده، كنده مي شد.(1)

1- بحار الانوار، ج17، ص377

پندهاي طلايي انيشتن


اگر خواهان رسيدن به قله هاي موفقيت و خواسته هاي واقعي تان هستيد حتماً نكته هايي را كه در زير آمده جدي بگيريد:
1- كنجكاوي را دنبال كنيد
«من هيچ استعداد خاصي ندارم. فقط عاشق كنجكاوي هستم».
چگونه كنجكاوي خودتان را تحريك مي كنيد؟ من كنجكاو هستم، مثلا براي پيدا كردن علت اينكه چگونه يك شخص موفق است و شخص ديگري شكست مي خورد. به همين دليل است كه من سال ها وقت صرف مطالعه موفقيت كرده ام شما بيشتر در چه مورد كنجكاو هستيد؟
پيگيري كنجكاوي شما رازي است براي رسيدن به موفقيت.
2- پشتكار گرانبها است

.

.
.

بقیه متن را در ادامه مطلب مطالعه نمایید ...

 

 

 

 

ادامه نوشته

تكرار سقيفه

تكرار سقيفه
معماي بزرگ اين فراموشي را چگونه بايد حل كرد؟ از اين ماجرا چه درسي بايد بگيريم؟ آيا اين امر حادثه اي منحصر به فرد در تاريخ است و هيچ مشابهي نخواهد داشت؟ اصولا آيا حوادث اجتماعي منحصر به فرد است و قابل تكرار نيست؟
دست كم از نظر قرآن اين گونه نيست و حوادث تاريخي قابل تكرار است و مشابه آنها در زمان هاي بعد نيز ممكن است اتفاق بيفتد. اصولا فلسفه مهم ذكر جريان هاي تاريخي اين است كه از آنها براي زندگي امروزمان پند بگيريم، و گرنه قضيه تاريخي كه در گذشته اتفاق افتاده و خاتمه يافته است.
اين روايت را، هم شيعه و هم سنّي نقل كرده اند و مضمون آن در قرآن نيز آمده است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: هر جايي كه بني اسرائيل قدم گذاشتند شما نيز قدم خواهيد گذاشت، همان راهي را كه آنها رفتند شما نيز خواهيد رفت؛
حتّي لو دخلوا جحر ضبّ لدخلتموه؛4 اگر بني اسرائيل داخل لانه سوسماري شده باشند شما نيز داخل آن مي شويد!
اين هم كه قرآن در موارد متعددي داستان بني اسرائيل را ذكر مي كند به اين دليل است كه مشابه آن براي ما نيز اتفاق خواهد افتاد. از اين رو ما بايد مراقب باشيم اشتباه آنها را مرتكب نشويم. اگر در بني اسرائيل سامري پيدا شد و آنها را فريب داد، بدانيم در امت اسلامي هم سامري ديگري خواهد بود و بلكه هر عصري سامري خاص خود را خواهد داشت. ساير داستان هاي بني اسرائيل نيز به همين ترتيب است. داستان غدير را نيز اگر امروزه نقل مي كنيم براي اين است كه مراقب باشيم مشابه داستان غدير ممكن است در اين زمان براي ما نيز اتفاق بيفتد. بايد مراقب باشيم كه اشتباه مسلمانان صدر اول را در اطاعت نكردن از پيغمبر(صلي الله عليه وآله) تكرار نكنيم. حوادث تاريخي قابل تكرار است و مشابه هر يك از آنها ممكن است اتفاق بيفتد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1غدير در مسلخ سقيفه 33
آيت الله محمد تقي مصباح يزدي
گفتار يازدهم1
تقابل «غدير» و «سقيفه» در تاريخ اسلام

. اين سخنراني در تاريخ 26/1/77 ايراد شده است

لزوم پاسخگويي به سؤالات

لزوم پاسخگويي به سؤالات

روزي زني به نزد حضرت زهرا (س) آمد و گفت: مادر پيري دارم كه در مسايل نماز سؤالاتي دارد و مرا فرستاده تا مسايل شرعي نماز را از شما بپرسم. زهرا (س) گفت: بپرس. آنگاه مسايل فراواني را مطرح كرد و يك يك پاسخ شنيد. همين كه سؤالات به ده رسيد، خجالت كشيد و آثار شرم و خجلت در چهره اش نمايان شد و گفت: اي دختر رسول خدا! بيش از اين نبايد شما را به زحمت اندازم. حضرت زهرا (س) گفت: باز هم بيا و آنچه سؤال داري بپرس! آيا اگر كسي را اجير نماييد كه بار سنگيني را به بالاي بام ببرد و در مقابل صد هزار دينار طلا مزد بگيرد، چنين كاري براي او دشوار است؟ زن جواب داد: نه، هرگز! چه كسي است كه در مقابل اين مبلغ گزاف احساس خستگي كند؟ آنگاه حضرت زهرا (س) افزود: من هر مسأله اي را كه پاسخ مي دهم، بيش از فاصله بين زمين و عرش، گوهر و پاداش و مزد مي گيرم، پس سزاوار است كه بر من سنگين نيايد. سپس حديثي بسيار شنيدني از پدر بزرگوار خود در منزلت عالم و علم بيان مي كند و بدين وسيله زن را غرق در سرور و ابتهاج مي نمايد.(1)

1-سيره عملي بزرگان دين، ص 192

به انگيزه روزامور تربيتي وتربيت اسلامي

هدايت قافله بشريت بر پايه » تعليم » و » تربيت » انبياي الهي صورت پذيرفت تا تعالي معنوي و مادي انسان با محوريت مكاتب الهي سامان پذيرد . لذا تربيت جامعه بشري بر اساس معارف نوراني الهي ، ره آورد متكامل مكتب اسلام خواهد بود .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، اين باور وحياني امام راحل (ره) و ياران ممتاز ايشان همچون شهيدان رجائي و باهنر را بر آن داشت تا در راستاي انقلاب فرهنگي به تأسيس نهاد مقدّس « امور تربيتي » در مراكز آموزشي اهتمام ورزيده شود

ادامه نوشته

سلمان منا اهل اهل بيت

آن روز كه صحابه رسول خدا(ص) در خانه خدا نشسته بودند و از حسب و نسب و تبار و طايفه خويش مي گفتند و فخر مي فروختند، تنها سلمان فارسي بود كه سخن به شايستگي و ادب و از سر قدرشناسي و فروتني گفت؛ ديگران را نخوت و غرور و تعصب و حميت جاهلي به ريسمان كشيده بود. گفتند سلمان! حالا تو خود را معرفي كن! عباراتي گفت كه حديت نفس امروز ملت ايران در قبال انقلاب اسلامي و فرزند رسول خدا خميني عزيز است. گفت «من سلمانم فرزند عبداله. برده و بنده بودم، خداوند به بركت محمد(ص) آزادم كرد. گمشده و گمراه بودم، خداوند به بركت محمد(ص) هدايتم كرد. و فقير بودم، خداوند به بركت محمد(ص) توانگرم ساخت.»

اين شناخت عميق و از سر فروتني بود كه «سلمان منا اهل اهل بيت» را عاقبت به خير كرد. اما زبير چرا فرجام نيكويي نيافت؟ او هم كه «منا اهل البيت» بود به شهادت اميرمؤمنان(ع). او نيز مانند سلمان جزو معدود صحابه اي بود كه روز شوم سقيفه پاي ولايت علي ايستاد. با اين وجود چرا او عاقبت به خير نشد و نظام امت- امامت را به چالشي انداخت كه آن چالش، زخمي عميق در تاريخ شد؟ پيمان شكست مردي كه با اصرار خويش دست بيعت به علي داده بود. غرور و عصبيت و جاه طلبي و امتيازخواهي، او را در برابر جبهه اي نرم كرد كه تا ديروز به درستي دشمنشان مي شمرد. زبير به اردوگاهي پيوست كه روزي با همانان بر سر رويارويي ايمان و كفر مي جنگيد و با كساني هم جبهه شد كه همين چند ماه پيش عليه اشرافيگري و تبعيض طلبي و باندبازي و زراندوزي آنها شوريده بود. آن روز كه سيف الاسلام به اردوگاه كفر و نفاق و اشرافيت پيوست، به اصرار، جامه دوستي اهل بيت را از تن به در آورده و سپر بلاي دشمنان قسم خورده اي چون مروان و وليد شده بود.او و طلحه رشته هاي 35-03 ساله را يكجا پنبه كردند. تمام آبرو و اعتبار 04ساله را يكجا جمع كردند و در برابر نگاه كنجكاو مردمان، به آتش كشيدند. چه دير به فكر افتادي جناب طلحه! تير مروان- دست يهوديه- كه بر پيكرت نشست و تاب از تو ستاند چه سود اگر مويه كني كه «خون هيچ بزرگي مانند من به هدر نريخت.»

براي ملت ايران تلخ بود مشاهده بي وفايي و كژتابي آن چند رجل سياسي كه تمام نام و اعتبار خود را بدهكار انقلاب بودند اما آبروي خويش را هيزم آتش فتنه دشمن كردند. با اين همه ايران، كوفه روزگار امام علي و حسنين عليهم السلام نبود. و در گوش روزگار جاودانه شد طنين حماسه اي كه امت امام خامنه اي در 9دي و 22بهمن 88 سرود.

در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو  هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.

در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که  كل تيم  10 نفره  روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلي، بعد 10 نفر روی 7 صندلي و  همینطور تا آخر.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.

گوشه ای ازسخنرانی همایش کیفیت

 

معلم تربیت نشده:دزد با چراغ

تربيت فرزند و غيرت انساني و الهي- 61

معلم تربيت نشده ؛ دزد با چراغ

 

آيت الله شيخ مجتبي تهراني

بحث ما راجع به تربيت بود كه تربيت، از غيرت نشأت گرفته و به معناي روش دادن است؛ روش رفتاري و گفتاري. گفته شد انسان غالبا در چهار محيط ساخته مي شود؛ محيط خانوادگي، آموزشي، شغلي و رفاقتي و فضاي پنجمي هم هست كه حاكم بر آن است و در آينده به آن اشاره مي شود. بحث ما به محيط آموزشي رسيد و گفتيم در باب محيط آموزشي آيات و روايات متعددي وجود دارد كه تعليم را در كنار تربيت مطرح كرده است و هيچ گاه نمي شود تعليم بدون تربيت باشد. تفكيك بين اين دو مورد يعني بين تعليم و تربيت ممكن نيست. يعني هر تعليمي، يك نوع تربيت را همراه دارد.

سخن به اينجا رسيد كه مقطع زماني تعلم و آموزش، يعني از هفت سالگي تا بيست و يك سالگي، كه مسئله آموزش و يادگيري در آن دوره مطرح است، مقطعي است كه اثرگذاري تربيتي اش بر روي انسان بيش از مقاطع ديگر عمر اوست و نيز گفته شد كه اگر رابطه بين «استاد و شاگرد» و «معلم و دانش آموز»، همراه با چاشني محبت باشد كه غالبا هم اين طور هست، وقتي با احساس تفوق و برتري علمي آميخته مي شود، اثر تربيتي استاد بر روي شاگرد تشديد مي شود. اينك دنباله مطلب را كه از سايت معظم له استفاده شده از نظر مي گذرانيم .

گام اول :ضرورت انتخاب معلم خوب

ادامه نوشته

آيت الله جوادي آملي:

شبهه ويروسي است كه ما چه بخواهيم چه نخواهيم در عقيده نفوذ مي كند. ما با عقيده زندگي مي كنيم نه با سكوت؛ اگر اين انديشه آسيب ديد با نصيحت درست نمي شود بلكه تنها چيزي كه مي تواند انديشه را اصلاح كند علم است.

نفي ظاهربيني در دين

علي(ع)، در نيمه شبي به همراه كميل كه از اصحاب خاص آن حضرت بود، از مسجد به طرف منزل بازمي گشتند. كنار خانه اي رسيدند. در دل شب كه همه جاخاموش بود، صداي صاحب خانه به گوش مي رسيد كه در داخل خانه خود مشغول نماز شب است و با صداي بسيار جذاب با حال حزن و اندوه و گريه تلاوت قرآن مي كند. و سوره زمر آيه9 را مي خواند: «امن هو قانت اناءالليل ساجدا و قائما يحذر الاخره و يرجوا رحمه ربه قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون، انما يتذكر اولوالالباب

اين آيه براي شب زنده داري بسيار مناسب است كه مي گويد: آيا آن كسي كه در دل شب برخاسته و رو به خدا ايستاده و ترس از خدا و روز جزا در جانش نشسته است، سجده مي كند و ركوع مي كند، يا خدا يا خدا مي گويد. آيا اين آدم برابر است با آن كه مثل حيواني افتاده و خوابيده و از همه جا بي خبر است؟ اين صداو آن حال، آن چنان جذاب بود كه كميل را مجذوب خود كرد. به طوري كه ايستاد. مثل اينكه قدرت راه رفتن از او سلب شده است. خواست لحن خوش قرآن را گوش كند. امام علي(ع) وقتي ديدند كميل توقف كرده فرمودند: بيا دعا و مناجات اين مرد، تو را جذب نكند كه بيچاره جهنمي است. كميل تعجب كرد. ما هم اگر امام معصوم نگفته بود تعجب مي كرديم و مي گفتيم مگر مي شود؟!شب زنده داري، قاري قرآن، حافظ قرآن كه بهترين آيات مناسب را در دل شب مي خواند و مي گريد، چه طور جهنمي است؟ ولي چون امام معصوم(ع) فرموده بود، كميل هم چيزي نگفت، ولي همه اش در فكر بود كه چرا اين مرد به اين خوبي جهنمي است. چندي نگذشت كه جنگ نهروان پيش آمد. همين قاريان قرآن روي علي(ع) شمشير كشيدند و به جنگ و ستيز با آن حضرت برخاستند. امام علي(ع) مي فرمود: «تنها من بودم كه آتش اين فتنه را خاموش كردم. كسي جز من نمي توانست با نمازشب خوان ها بجنگد و قاريان قرآن را از دم شمشير بگذراند». چه كسي مي توانست؟ من بودم كه چشم فتنه را كور كردم و از حركت بازداشتم و لذا شمشير كشيد و اكثر آنها را از دم شمشير گذراند. وقتي اجساد آنان روي خاك افتاد و سرها از بدن ها جدا شد، امام علي(ع) در حالي كه شمشير به دست، در لابه لاي اجساد كشته شده راه مي رفت و كميل همراهش بود، رسيدند كنار سري كه از بدن جدا شده بود. حضرت با نوك شمشير به آن سر اشاره كرد و اين آيه را تلاوت فرمود: امن هو قانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخره و يرجوا رحمه ربه... يعني كميل اين سر همان كسي است كه آن شب اين آيه را مي خواند و حال و آهنگ خوشش تو را جذب كرده بود. ديدي جهنمي شد. پس ملاك خوبي و سعادت چيز ديگري است. تنها الفاظ و قرائت قرآن و حفظ و تفسير قرآن و نظاير اينها به خودي خود ارزشي ندارد، مگر اينكه مقدمه اي باشد و آدمي را به كمال معنوي برساند.(1)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-صفير هدايت، انفال 8، آيه ا... ضياءآبادي

 

 

خدمت و جنايت متصديان امور آموزشي!

سنين تربيت؛ هفت تا بيست و يك سالگي

در اينجا يك مطلب مطرح است كه تأثيرگذاري معلم بر روي متعلم از چه چيزي نشأت مي گيرد؟ جلسه گذشته نسبت به اين بحث من دو روايت را خواندم كه مربوط به سن بچه بود. بچه در چه سن و سالي روحش ساخته مي شود؟ به طور غالب و معمول از هفت سالگي تا چهارده سالگي است. در روايت داشت تا هفت سالگي بچه بازي مي كند؛ ا ز هفت سال تا چهارده سال و از چهارده سالگي تا بيست و يك سالگي زمان روش گيري و تربيت پذيري است. روايت را تكرار مي كنيم، خوب است. از امام صادق است كه: «دع ابنك يلعب سبع سنين و يودب سبع سنين»؛ فرزندت را رها كن تا هفت سال بازي كند؛ بعد از هفت سال ادبش كن! اينجا است كه روش مي گيرد؛ اينجا تربيت مي شود. «والزمه نفسك سبع سنين» (وسائل /12/574) هفت سال هم حواست جمع باشد و همراه خودت باشد؛ مراقبتش كن كه از دستت نرود.

دوران مدرسه، اوج دوران تربيتي

پس چهارده سال است كه در اين چهارده سال، روح انسان در ابعاد گوناگون وجودي اش شكل مي گيرد و ساختار پيدا مي كند؛ از نظر روحي، جسمي، اعتقادي و اخلاقي، تا برسد به عملي كه روش رفتار كردن است. تربيت روش دادن و روش گرفتن بود. زمان روش دادن در ابعاد گوناگون، چهارده سال است؛ يعني از هفت سالگي تا بيست و يك سالگي، به طور غالب اين طور است. اين چهارده سال، همان چهارده سالي است كه محيط هاي آموزشي را تشكيل مي دهد. اين همان چهارده سال است كه در روايات آمده است. اينجا است كه تعليم ها همراه با تربيت ها است؛ خواسته يا ناخواسته.

علت اهميت محيط آموزشي: «برتري علمي + رابطه محبتي»

قوي ترين اثر تربيتي هم در همين محيط است. حتي از محيط خانوادگي هم اثرش بيشتر است. در محيط خانوادگي، رابطه بين فرزند، پدر و مادر، يك رابطه محبتي است، يك جنبه هاي مادي و سرپرستي هم مطرح است. اما در اين محيط، يك چيز اضافه وجود دارد كه غير رابطه محبتي است. آن چيزي است كه محبت، حاشيه آن است. آن رابطه «برتري علمي» است. وقتي كه اين احساس با چاشني محبت مخلوط مي شود، خيلي مؤثر است. همين كه بچه مي گويد «استاد بهتر از من مي فهمد»، كافي است كه تمام رفتارها، خلقيات و اعتقاداتش را هم از او بگيرد.

اين طور است كه وقتي چنين شاگردي به مدرسه مي رود، اگر معلمش بيايد و چهره كذايي درست كند، يا حركات كذايي داشته باشد و حرف هاي خاصي بزند، شاگرد هميشه خودش را تخطئه مي كند و مي گويد كار او درست است چون او بيشتر از من مي فهمد. با خودش مي گويد حتماً كار او درست است. لذا احساس برتري علمي، كمال تاثير را نسبت به امور تربيتي دارد و سبب مي شود كه طرف مقابل از او روش بگيرد. اين عنصر «برتري علمي» همان چيزي است كه در محيط خانوادگي نيست.

حتي ممكن است بچه اي در محيط خانوادگي اش، پدر و مادرش از نظر علمي در سطح بالا نباشند؛ چه بسا اكثر جامعه ما همين طور باشد. بعد اين بچه ها به محيط آموزشي مي روند؛ آن جا كه رفتند چه مي شود؟ آن كسي كه بر روي اينها اثر گذار است، معلم او است. يعني فرزند، معلم را بر پدر و مادرش مقدم مي كند. چون مي گويد «معلمم بهتر مي فهمد؛ پدر و مادر من كه به اين اندازه عالم نيستند»! من اين ها را مي گويم تا بفهميد كه محيط آموزشي چه مي كند. بعضي از اين محيط ها چنان زحمات هفت ساله پدر و مادر را، در هفت سال دوم خنثي مي كند! خصوصاً در آن زماني كه هنوز بچه خودش به قدرت تمييز و تعقل نرسيده است؛ اين جا محيط آموزشي شمشير دو لبه مي شود و بيشتر بچه را تحت تأثير قرار مي دهد.

خدمت و جنايت متصديان امور آموزشي!

كساني كه متصدي امور آموزشي هستند، اگر صحيح عمل كنند، چه «خدمت» بزرگي كرده اند و اگر غلط عمل كنند، چه «جنايت» بزرگي به جامعه كرده اند! حرف هاي من پيچيدگي نداشت، خيلي روشن بود و چه بسا غالب شما بلكه همه شما در گير اين حرف ها بوده و هستيد. اينكه روي محيط آموزشي زياد تأكيد شده است و ما در معارفمان داريم كه مراقبت باشيد، به اين جهت است. اين دوران هم ازنظر مقطع سني كه سن فراگيري است و هم نسبت به رابطه بين استاد و شاگرد، بسيار اهميت دارد.

آيت الله شيخ مجتبي تهراني

سرنوشت قاتلان شهدای کربلا

گروهي با مختار بودند كه آنان را «دبابه» مي ناميدند. مختار آنان را به خانه اي در محله حمراء فرستاد كه برخي از قاتلان حسين(ع) در آنجا جمع شده بودند كه از جمله آنان عبدالرحمن بن ابي خشكاره و عبدالرحمن بن قيس خولاني و گروهي ديگر بودند.

مأموران مختار آنها را گرفتند و نزد مختار آوردند، مختار به آنان گفت: «اي قاتلان صالحان! و اي كشندگان سرور جوانان اهل بهشت! آيا نمي بينيد كه خداوند امروز از شما انتقام مي گيرد؟ غارت اموال حسين(ع) اين روز نحس را براي شما آورد.»

دستگير شدگان كساني بودند كه اشياء و اموال امام حسين(ع) را غارت كرده بودند. مأموران مختار آنها را كه چهار نفر بودند به بازار بردند و در آنجا گردن زدند.

سائب بن مالك اشعري كه از سپاهيان مختار بود، سه نفر را كه از جمله شركت كنندگان در صحنه كربلا و در سپاه عبيدالله بن زياد بودند دستگير نمود و آنها را نزد مختار آورد، مختار نيز دستور داد كه آنان را به بازار كوفه برده و در آنجا به قتل رساندند.

عبدالله و عبدالرحمن فرزندان صلخت و عبدالله بن وهب همداني- او پسر عموي اعشي همدان بود- را نزد مختار آوردند، مختار دستور داد آنها را نيز به قتل برسانند.

مختار، عبدالله بن كامل را براي دستگيري عثمان بن خالد و بسربن ابي سمط فرستاد. اين دو نفر از كساني بودند كه در كربلا حضور داشتند و در سلب و عريان كردن بدن امام حسين(ع) شركت داشتند. (1)

عبدالله بن كامل هنگام عصر مسجد بني دهمان را محاصره كرد و گفت: گناهان قبيله بني دهمان تا قيامت بر عهده من باشد اگر عثمان بن خالد را تحويل من ندهيد، در غير اينصورت همه شما را خواهم كشت. قبيله بني دهمان نيز به او گفتند: ما را مهلت بده تا او را پيدا كنيم.

پس آن دو را (هنگام فرار به سوي جزيره يافتند) نزد عبدالله بن كامل آوردند و او نيز هر دو را گردن زد و نزد مختار آمده و او را باخبر كردند. مختار نيز به او دستور داد كه برگردد و پيكر آنها را آتش بزند و گفت: آنها نبايد دفن شوند بلكه بايد با آتش سوزانده شوند.(2)

به اين ترتيب، دست انتقام الهي از ستمكاراني كه انواع و اقسام ظلم و تبهكاري را در حق خاندان عصمت و طهارت كرده بودند، از آستين مختار ابوعبيده ثقفي بيرون آمد و پس از مدت كوتاهي، گردنكشان ظالم و تبهكاران ستمگر را به سزاي اعمال ننگينشان رساند. در حقيقت آيه آخر سوره شعرا كه مي فرمايد: وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون يعني: بزودي كساني كه ظلم و ستم كردند مي دانند كه (چگونه زير و رو شده و) بازگشتشان به كجاست! در واقعه كربلا عينيت پيدا كرد!

البته ظلم ها و ستم هاي سپاه عمرسعد به خاندان عصمت و طهارت فوق العاده زياد بود و مجازات واقعي آنها در عالم برزخ، قيامت و دوزخ قابل اجرا است.

چه نيكوست كه همه ي: ظالمان، آدمكشان، متكبران، طغيانگران، خودشفيتگان، كفار، مشركان، منافقان و اراذل و اوباش تاريخ از سرنوشت پيشينيانشان عبرت بگيرند و راه درست زندگي را پيشه سازند. انشاءالله.

1- قصه كربلا ص650

2- سرنوشت قاتلان شهداي كربلا- ص44- عباسعلي كامرانيان

 

  

 

 

لباس روح

(ابراهيم كمال زاده)

روح امري مجرد است و شكل و قالب خاصي ندارد و به يك معنا بي شكلي، اصل در آن است. چنان كه روح به سبب همين تجرد خويش، بيرون از دايره ذكوريت و انوثيت يعني مرد و زني است. بنابراين تفاوت هايي كه در ظاهر انسان ها يافت مي شود، ارتباطي به روح آدمي ندارد.روح براي اين كه در جهان مادي ظهور و بروز يابد، نيازمند چيزي است كه ما از آن به تن و اندام ياد مي كنيم و در عربي از آن به جسم و جسد تعبير مي شود. البته تفاوت هايي ميان جسم و جسد گفته اند. به اين معنا كه جسم به چيزي گفته مي شود كه داراي روح است، هر چند كه روح انساني نباشد و جسد به چيزي گفته مي شود كه داراي روح نيست و جان و روان تهي است. از اين رو به قالب تهي شده آدمي و جان، جسد مي گويند. در حالي كه پيش از مرگ همين تن و بدن را به عنوان جسم مي شناسند.

روح آدمي مجرد نيست

از نظر آموزه هاي قرآني، انسان مركب از روح و ماده است. به اين معنا كه آدمي، ...

.

.

.

بقیه متن را در ادامه مطلب مطالعه نمایید :

ادامه نوشته

چند راه براي پيدا كردن بصيرتي نافذ

در نهج البلاغه چند راه براي پيدا كردن بصيرتي نافذ كه ما را براي شناخت راه درست كمك كند ذكر شده است.

1) قرآن: حضرت اميرالمومنين سلام الله عليه درباره قرآن مثل ساير ائمه معصومين و شخص رسول اكرم صلي الله عليهم جمله فراوان دارند كه تا قرآن هست يعني هميشه قرآن بهترين راهنما براي حل مشكلات مي باشد و براي خالي نبودن عريضه 2 جمله از حضرت كه هم در بيان استفاده از قرآن و هم نحوه استفاده از آن مي باشد را چون قطره اي از دريا مي آوريم:

امام مي فرمايند: «كتاب ربكم فيكم مبينا حلاله و حرامه و فرائضه... خاصه و عامه، عبره و امثاله... مفسرا مجمله و مبينا غوامضه» 15 يا «كتاب ربكم فيكم مبينا... بين المثبت في الكتاب فرضه و معلوم في السنه نسخه...» 16 و خود قرآن هم مي فرمايد: «فيه تبيان كل شئي» 17

قبلا گفتيم كه از ابزار ديگر عبرت گيري و تمسك به اهل بيت سفينه هاي نجات عليهم السلام مي باشد كه خوب است ذكر كنيم قرآن مجيد حتي شامل اين دو نيز مي شود چرا كه هم خود توصيه به عبرت گيري كرده «الم تركيف فعل ربك باصحاب الفيل» 18 و... هم دستور اطاعت و توسل به دامان اهل بيت عصمت عليه السلام داده است و محبت اطاعت آور از آنها خواسته است 19 اما در قرآن يك وسيله و حتي لازم ديگري براي بصيرت برشمرده و آن تقواست و خداوند سبحان در سوره انفال مي فرمايد:

«ان تتقوالله يجعل لكم فرقاناً» 20 يا «يا ايهاالذين آمنو اتقو االله و آمنوا برسوله... يجعل لكم نوراً تمشون به» 21 كه شايد بين عبرت گيري و تقوا لازمه اي باشد كه ذكر مي كنيم.

2) تمسك به اهل بيت عليهم السلام:

.

.

.

بقیه متن را در ادامه مطلب مطالعه نمایید :

ادامه نوشته

سرنوشت قاتلان شهداي كربلا (2)

خولي بن يزيد اصبحي 

«خولي» همان ملعوني بود كه سر حضرت امام حسين عليه السلام را برداشت و براي اينكه پاداش بگيرد براي ابن زياد عليه العنه آورد.

يكي ازكساني كه در ليست ماموران مختار براي دستگيري بود، خولي بود.

همانطور كه گفته شد خولي سر مبارك امام حسين(ع) را به همراه خود آورد و در روي چيزي كه شبيه تنور بوده است و در پوش داشت، گذاشت تا روز بعد آن را به نزد ابن زياد ببرد.

نوشته اند كه خولي دو همسر داشت: يكي از زنانش شيعه و از دوستدار اهل بيت(ع) بود. او شب هنگام مشاهده كرد كه نوري از سر ساطع مي شود و متوجه شد كه اين سر، متعلق به امام حسين(ع) است.

از وقتي «عيوف» دختر مالك كه از دوستداران اهل بيت(ع) بود متوجه اين كار خولي شد، با او دشمن شد.(1)

روزي مختار عده اي را براي دستگيري «خولي بن يزيد اصبحي» فرستاد.

فرستادگان مختار وارد منزل خولي شدند. او ترسيد و در توالت منزلش پنهان شد.

«عيوف» به فرستادگان مختار گفت:

دنبال چه كسي هستيد؟

آنها گفتند: همسرت كجاست؟

عيوف گفت: نمي دانم، ولي با دست به محل پنهان شدن خولي اشاره كرد! ياران مختار خولي را دستگير كردند و او را در حالي كه چيزي روي سر خود نهاده بود بيرون آوردند و همان جا او را كشته و بدنش را در آتش سوزاندند2.

1-سرنوشت قاتلان شهداي كربلا- ص 29،عباسعلي كامرانيان

2-كامل- ابن اثير ج 4 ص 240

جان سخت ترين هيولاي روي زمين

كدام جانور مي تواند 120 سال بدون آب زنده بماند، سرماي صفر مطلق و گرماي 150 درجه سانتي گراد را تحمل كند، در شرايط خلأ دوام بياورد و حتي از پرتوهاي كشنده ايكس و گاما جان به در ببرد؟ اين بي مهره 5/1 ميلي متري جان سخت ترين جانور روي زمين است.

تنبل ها (Tardigrades)، بي مهرگان ريزي هستند كه در بزرگ ترين حالت 5/1 ميلي متر طول دارند و از چشمه هاي آب شيرين گرفته تا سكونت گاه هاي دريايي، و از گلسنگ هاي باغ ها تا نوك بلندترين كوه ها، در همه جا به وفور يافت مي شوند.

به گزارش نيوساينتيست، آنها به لطف توانايي شان در متوقف كردن سوخت و ساز بدن تا بهتر شدن شرايط زندگي، پرطاقت ترين مخلوقات زمين هستند. در حقيقت تنبل ها ركورددار زنده ماندن در انواع شرايط سخت و طاقت فرسا هستند.

از جمله سخت ترين شرايط كه تنبل ها در آن زنده مي مانند مي توان موارد زير را نام برد:

¤ زندگي بدون آب به مدت 120 سال!

¤ يخ زدن تا دماي منفي 8/272 درجه سانتي گراد كه بسيار نزديك به صفر مطلق است.

¤ گرماي 151 درجه سانتي گراد

¤ زندگي در شرايط خلأ. نمونه هايي از اين جانوران توانستند به مدت 10 روز بر روي بدنه يك ماهواره آزمايشي آژانس فضايي اروپا دوام بياورند.

¤ فشاري 6برابر آن چه در عميق ترين نقطه اقيانوس احساس مي شود.

¤ دوزهايي از اشعه ايكس و تابش گاما كه براي ساير اشكال حيات به شدت مرگ آور است

سرنوشت قاتلان شهداي كربلا

سرنوشت حرمله بن كاهل

«حرمله» همان سنگدل لعيني بود كه با تير سه شعبه گلوي حضرت علي اصغر(ع) را شكافت. «منهال بن عمرو» روايت كرده(1) است كه: من پس از آن كه از مكه بازگشتم نزد امام سجاد(ع) رفتم، امام به من فرمود: آيا از «حرمله بن كاهل» خبر داري كه در چه حالي است؟
عرض كردم: «هنگامي كه از كوفه خارج شدم او زنده بود.» امام زين العابدين(ع) دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: «خدايا! حرارت آتش را به او بچشان، خدايا حرارت آهن را به او بچشان»!
هنگامي كه به كوفه بازگشتم، «مختاربن ابي عبيده ثقفي» قيام كرده بود و او از قبل با من دوست بود، پس از ديد و بازديدها سوار بر مركب شده و به طرف منزل مختار حركت نمودم و در بيرون خانه اش با او ملاقات كردم.
مختار گفت: «از هنگامي كه حكومت كوفه در اختيار ما قرار گرفته به ديدن ما نيامدي و تبريك نگفتي و به ما كمك نكردي؟!» گفتم: «در اين مدت در مكه بودم و هم اكنون نزد تو آمده ام كه با هم صحبت كنيم.» پس از آن هر دو همراه هم به راه خود ادامه داديم تا اين كه به كناسه كوفه رسيديم. مختار در آنجا توقف كرد، مثل اين كه در انتظار كسي به سر مي برد. پس از مدت كوتاهي جمعي با شتاب به نزد او آمدند و گفتند: «اي امير! به تو بشارت مي دهيم كه حرمله بن كاهل دستگير شد!»
هنگامي كه حرمله را آوردند مختار گفت: «خداوند را حمد و سپاس مي گويم كه مرا بر تو مسلط كرد.» سپس جلاد را خواست و به او دستور داد كه دست هاي حرمله را قطع كند. جلاد دست هاي او را از تنش جدا كرد، سپس دستور داد كه پاهايش را هم قطع كنند و چنين كردند، پس از آن گفت: «آتش بياوريد!» مأموران دسته هاي ني را آوردند و آتش زدند و او را در آتش انداختند.
منهال گفته است: در اين هنگام فرمايش امام سجاد(ع) به يادم آمد و بي اختيار گفتم: «سبحان الله»!
مختار گفت: «تسبيح خداوند در همه حال خوب است اما ظاهرا اين تسبيح از روي تعجب بود.» گفتم: بله در هنگام بازگشت از مكه، خدمت امام سجاد(ع) رسيدم و آن حضرت از من درباره حرمله سؤال كرد و من نيز در جواب گفتم: او زنده است.
امام سجاد(ع) دست به دعا برداشت و فرمود: خدايا به او حرارت آهن و حرارت آتش را بچشان! اكنون چون دعاي امام سجاد(ع) را به دست شما مستجاب شده ديدم شگفت زده شدم و اين ذكر بر زبانم جاري شد.
مختار گفت؛ «واقعا اين سخن را از علي بن الحسين(ع) شنيدي؟» گفتم: «آري به خدا سوگند خودم شنيدم كه حضرت اين سخن را فرمود.»
ناگهان ديدم كه مختار از مركبش پايين آمد و دو ركعت نماز گزارد و سجده اي طولاني كرد سپس برخاست و سوار اسبش شد و من نيز سوار شدم و با هم به سوي منزل من آمديم. وقتي مقابل خانه ام رسيديم، به مختار گفتم: «اگر امير موافق با شد به من افتخار دهد و خانه ام را مزين به حضور خود نمايد و در خانه ما غذا تناول فرمايد.»
مختار گفت: «اي منهال! تو خود مرا خبر دادي كه علي بن الحسين(ع) دعاهايي كرد كه به دست من مستجاب شده است و با اين وجود مرا به غذا خوردن دعوت مي كني؟ امروز به شكرانه اين كه خداوند به من توفيق داد كه دعاي آن حضرت به دست من مستجاب شود، روزه گرفته ام.»2
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار 45 ص 322
2- سرنوشت قاتلان شهداي كربلا

امام حسین(ع):خطاب به همراهان پابرجاي خود فرمودند

. حضرت سيدالشهداء، حسين بن علي (عليه السلام) در روز عاشورا هنگامي كه لشكر ابن زياد ايشان و ياران و اهل حرم او را محاصره كرده و آهنگ حمله نهايي بر اين ستارگان هدايت كردند، خطاب به همراهان پابرجاي خود فرمودند:

«ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت؛ و ادبر معروفها و استمرت، حتي لم يبق منها الا كصبابه الاناء و الا خسيس عيش كالمرعي الوبيل! الا ترون الحق لا يعمل به والباطل لا يتناهي عنه؟! ليرغب المؤمن في لقاء الله. و اني لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برمأ»

(بحارالانوار- ج 44- ص 188)

. بيان سيدالشهداء عجيب و در حد معجزه است! ملاحظه بفرماييد، فرمود:

ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت: دنيا دستخوش تغييرات فراوان شده است و متأسفانه اين تحولات، غالباً به سوي تباهي است. چرا؟ دليل اين تحليل از اوضاع جهاني با شاخصه مهمي ارائه شده است: وادبر معروفها و استمرت! كار درست (معروف) رها شده است و اين پشت كردن به نيكي، اتفاقي و موردي نيست بلكه به شكل رويه اي و مستمر در حال نهادينه شدن است. كار به جايي رسيده است كه: لم يبق منها الا كصبابه الاناء و الا خسيس عيش كالمرعي الوبيل! يعني ديگر خبري از عمل نيك جز در حد ته مانده اي در ظرف نمانده! گويي از مرغزار خرم انسانيت- كه همان دنيا است- و مي بايست مزرعه آخرت باشد جز مقدار كمي علف خشكيده بر جاي نيست؛ و اين چراگاه مهم گويي از بيخ ويران شده است! به عبارت ديگر آنچه معيار آبادي و يا ويراني محيط انساني است، اعمال انسانهاست نه ويراني محيط اكولوژيك!

.

.

... بقیه متن را در ادامه مطلب مطالعه نمایید ...

ادامه نوشته

ماجراي دفن يك جسد مجهول الهويه در كربلا

«ابورياض» از افسران ارتش عراق در زمان جنگ هشت ساله و رجال سياسي فعلي اين كشور نقل مي كند: در جبهه هاي جنگ مشغول نبرد بودم كه دژباني مرا خواست. فرمانده مان با ديدن من ، خبر كشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.خيلي ناراحت شدم . من براي او آرزوهاي زيادي داشتم و مي خواستم دامادش كنم.

به هر حال ، به سردخانه رفتم و كارت و پلاك فرزندم را تحويل گرفتم و رفتم تا جنازه اش را ببينم. وقتي كفن را كنار زدم ، شديدا يكه خوردم. با تعجب توام با خوشحالي گفتم:« اشتباه شده ، اشتباه شده. اين فرزند من نيست.» افسر ارشدي كه مامور تحويل جسد بود ، با بي طاقتي و عصبانيت گفت: « اين چه حرفيه مي زني؟ كارت و پلاك قبلا حك شده و صحت اون ها بررسي و تاييد شده.» واقعا برايم عجيب بود كه او حاضر نمي شد حرف مرا بپذيرد يا به بررسي دوباره ماجرا دست بزند. من روي حرف خودم اصرار مي كردم اما ناگهان خوف و اضطرابي در دلم افتاد كه با مقاومتم مشكلي ديگر برايم ايجاد شود. در زمان صدام با كوچك ترين سوء ظن و ابهامي ممكن بود جان شخص و خانواده اش بر باد برود. زود سكوت اختيار كردم و ارتش مرا مجبور كرد كه جسد را براي دفن به سمت بغداد حركت بدهم.

رسم ما شيعيان اين است كه جنازه را بالاي ماشين گذاشته و تا قبرستان شهرمان حمل مي كرديم.من نيز چنين كردم اما وقتي به كربلا رسيدم ، تصميم گرفتم كه زحمت ادامه راه را به خودم نداده و او را در همان كربلا دفن كنم.

چهره آن جوان كه نمي دانستم كدام خانواده انتظارش را مي كشد ، دلم را آتش زده بود.او بدني پر از زخم داشت اما با شكوه آرميده بود. او را در كربلا دفن كردم و بر پيكرش فاتحه اي خواندم و به دنبال سرنوشت خود رفتم.

سال ها از آن قضيه گذشت و خبري از فرزندم نيافتم تا اين كه جنگ تمام شد و خبر زنده بودن او به دستم رسيد. فرزندم سرانجام در ميان اسراي آزاد شده به عراق بازگشت. از ديدنش خوشحال شدم و شايد اولين چيزي كه به او گفتم اين بود كه« چرا كارت هويت و پلاكت را به ديگري سپردي؟»

وقتي او ماجراي كارت هويت و پلاكش را برايم تعريف كرد ، مو بر بدنم راست شد. پسرم گفت: « من توسط جواني بسيجي اسير شدم. او با اصرار از من خواست كه كارت هويت و پلاكم را به او بدهم. حتي حاضر شد در قبالش به من پول بدهد. وقتي آن ها را به او دادم ، اصرار مي كرد كه حتما بايد قلبا راضي باشم. من هم به او گفتم در صورتي راضي خواهم شد كه علت اين كارش را بدانم.او حرف هايي به من زد كه اصلا در ذهنم نمي گنجيد. او با اطمينان گفت : «من دو يا سه ساعت ديگر شهيد مي شوم و قرار است مرا در جوار مولايم حضرت ابا عبدالله الحسين (صلوات الله عليه) دفن كنند. مي خواهم تا روز قيامت در حريم مولايم بيارامم. » ديگر نمي دانم جه شد و او چه كرد اما ماجرا همان بود كه گفتم.